غربي‌، يعني انگلستان -- پيش از 1240، آن شاه‌كار كوچك شكوفا شد، كه قديمي‌ترين نغمه‌ٴ توافقي‌1 شناخته شده و در عين حال قديمي‌ترين آهنگ شش صدايي‌2 شناخته شده به‌شمار مي‌رود.3
مسلمانان هم‌، در شرق و غرب توجه فراوان خود را به موسيقي ادامه دادند. در آموزش‌ اسلامي به موسيقي توجه زياد مي‌شد. وقتي قيصربن ابوالقاسم مصري به خدمت كمال‌الدين بن‌ يونس در موصل رفت‌، به او برنامه‌اي براي تحصيل داده شد كه با موسيقي آغاز مي‌شد. اين‌ كمال‌الدين از دانشمندترين و خردمندترين مردان عصر خويش به حساب مي‌آمد و سوٴالاتي كه‌ امپراتور فردريك دوم پرسيده بود، به او تسليم شده بود. يكي ديگر از مخاطبان امپراتور، ابن‌ سبعين مغربي است كه رساله‌اي درباره‌ٴ مقام‌هاي موسيقي را بدو مديونيم‌.
بسياري از موسيقي‌شناسان مسلمان‌، طبعاً كساني بودند كه موسيقي را با دين مربوط مي‌ساختند. اين امر در بسياري موارد خودبه‌خود روي داد، و درست هم‌چنان‌كه در سراسر جهان‌ اتفاق افتاد موسيقي از بهترين وسايل تشديد احساسات و عواطف بشري شد. درويش براي‌ ذكر4 به همان شدت نيازمند موسيقي بود كه سياه‌پوست براي اجتماع افراد قبيله‌. به‌زودي‌ متكلمان به بحث درباره‌ٴ اين گرايش‌ها از لحاظ دين و اخلاق پرداختند. مثلاً غزالي‌، از بزرگ‌ترين‌ حكماي مسلمان‌، بابي مستقل از احيأ علوم‌الدين را به مسائل مربوط به آن اختصاص داده است‌.
نتيجه‌گيري نهايي او، كه به حد كفايت معقول مي‌نمايد، اين است كه موسيقي و نشاطي كه از آن‌ پديد مي‌آيد بسته به شخصي كه آن را مي‌شنود ممكن است خوب يا بد تلقي شود. بايد به‌خاطر داشت كه درويش معمولي زياده‌رو بود و سرخوشي خويش را تا حد ناپسند به‌افراط مي‌كشاند.
بسياري از متكلمان كمتر از غزالي مدارا داشتند، داراي زهد بيشتري بودند و در نزدشان موسيقي‌ چيزي نبود جز منشأ يك گناه كبيره‌. از اين‌رو تعدادي رساله‌هاي عربي در دست است حاوي اين‌ بحث كه آيا شنيدن موسيقي مباح است‌، و اگر چنين باشد، شنيدن كدام سازها مجاز است و كدام‌ها نه‌، و از اين قبيل‌. محمد شلاحي اشبيلي‌، در 1221، يك چنين رساله‌اي تأليف كرد.
اين‌گونه مسائل در قلمرو مسيحيت هم مطرح شد، ولي مدت‌ها بعد؛ و ما انعكاس آن را در يكي‌ از لطيفه‌هاي سرتوماس براون مي‌شنويم‌: ((هر كه را سرشتي متعادل است از هماهنگي لذت‌ مي‌برد، اين امر مرا در مورد تعادل ذهني‌ِ كساني كه عليه هر موسيقي كليسايي شعار سرمي‌دهند،


canon .1
part composition-6.2
3 .به نام Sumer is icumen in.
4 .ذكر رسمي است ملهم از قرآن (سوره‌ٴ احزاب‌، آيه‌ٴ 41)، ولي در عمل‌، عبارت است از تكرار متوالي عبارت‌هاي ديني و سرودهاي روحاني‌. درويش در ميان‌ مسلمانان معادل است با راهب مسيحي‌.=> مقاله‌هاي مكدونالد در دايرةالمعارف اسلامي‌، ج 1، ص 949 - 951، 958، 1912.